۱۳۸۶ آذر ۱۴, چهارشنبه

نامه شاه شجاع

نامه شاه شجاع

عنوانی اله قلی پادشاه اورگنج

متن عهدنامه میان ایشان

شادروان استاد احـمـد عـلی کـهـزاد
فرستنده: بنیاد فـرهنگی کـهـزاد

متن نامه: « الحمد الله رب السموات و العرش العظیم و الصلواة و اسلام علی افضل بریته رسول الکریم و علی خلفا و الراشیدین باحکام شریعت والدین و علی عباد الله الصالحین المتقین العلمأ و المحققین. اما بعد همواره ذات معدلت ایات زیور سریر سلطنت و کامگاری پیرایه اورنگ مملکت و بختیاری شگفته گی بخش ریاض شریعت بیضا تازه گی افزای حدایق ملت حنیفه غرا مؤسس مبانی اخوت و اتحاد و مجدد قواعد مواحدات و داد پادشاه والاجاه حفظ الله تعالی از جمیع عوارضات روحانی و جسمانی در حفظ و صیانت یزدانی مسلم و مصئون بوده محفل آرای عیش و شادمانی و انجمن پیرای جمعیت و کامرانی باشند. در ین هنگام فرخی انتظام بحکم حضرت احکم الحاکمین مرة بعد اولی و کرة بعد اخری بوارق جهان افروز معدلت و شهریاری و شوارق بدعت سوز نصفت و جهانداری فروغ انداز نشیب و فراز مملکت مورثه گشته روز بروز احکام قضا انتظام آئین شاه خلد آرامگاه شاه در دران انارالله برهانه جاری و ساری شده میرود چنانچه رعایای دارالسلطنه کابل و اشرف البلاد احمد شاهی بزیر سایۀ عدل و انصاف شاهنشاهی آسوده و معمور گشته بشکر از نعمت الهی موظف میباشند. ذالک فضل الله توتیه من یشأ و همچنین رجأ صادق و امید قوی بدرگاه حضرت خالق جهان آفرین است که یوماُ فیوماُ ترقی مدارج و افزونی معارج سلطنت باهرۀ مورثه نواب همایون ما بنا بر استحقاق قدیمه میسر و متحقق آید از آنجا در ین داعیه علیه از مبادی اوان الی آلان سرکار دولت بهیه انگلیسیه بر سبیل استعانت و استعداد دوستانه و الفت محبانه داد مردانگی و همت دارند و حقوق یگانگت و محبت فیمابین کماهوحقه ادا نمودند مطمع نظر و مکنون خاطر انور آنست که روی ترتیب عهد و میثاق و ترویج رویه یگانگی و وفاق که فیمابین اکابر اجداد امجاد جانبین رحمته الله علیهم اجمعین مربوط و منوط بود تجدیداُ رونق انتظام و پیرایه استحکام پذیرد و دوستان خیر اندیش صواب کیش دولت ما از روی یکرنگی دوست و محب آنشاه والاجاه شوند. بنأ علی هذا نصب العین است که نواب همایون ما واسطۀ دوستانه شده الفت و موانست خیراندیشان با وفا و صواب کیشان با صفا یعنی سرکار دولت بهیۀ انگلیسیه با آن شاه والاجاه با صدق و علا برسانیم و آن شاه والا جاه با باقی اقبا [؟] و صدقا خویش همین شیوۀ شایسته محبت سرکار دولت جلیۀ [جلیلیه] انگلیسیه مربوط دارند تا آمد و شد ابن سبیل و اهل تجارت و امنیت و رفاه رعیت هر سه سرکار با عزت و اقتدار از ابتدأ قلمرو آن سلطنت قوی بنیان و این مملکت ترقی اقتران الی منتهای ممالک هندوستان بوجه اسهل و آسان رواج و جریان پذیرد و بساط درستی سرکار دولت رفیعه انگلیسیه چه در ممالک سلطنت ما و چه در احاطه مملکت آن شاه والا جاه و چه در اکناف و اطراف دور و نزدیک دوستان جانبین گسترده و برافراشته گردد. در این معنی کمال خیر خلق الله و نهایت منافع بلا انتها متحقق تواند بود. وکیل معتبر این دولت ابد مدار ملحقاُ با وکیل آن شاه عالیقدر بالتصال این نامه توود [؟] مضمون و تذکرۀ عهد و میثاق مشحون بهره اندوز دولت ملاقات فرخی ایات شریف خواهد شد. باقی ایام سلطنت و کامرانی جاودانی باد برب العباد.»

متن عهدنامه:«هو الولی التوفیق. باعث بر تحریر این وثیقه العهد و المیثاق و غرض از تقریر این تذکرة الرفق و الاتفاق آنکه چون همۀ احوال مومنین ابرار و جملۀ اعوان مسلمین اخیار موافق آیه وافی هدایه المومنون اخوة متفق اللفظ والمعنی بوده حکم شخص واحد و خاصیت متحد دارند خصوصاُ سلاطین معدلت شعار و خواتین انصاف اطوار را سزد و زیبد که در عالم اسباب از امورات دنیوی و روابط خسروی که از دیاری به دیاری و اقلیمی به اقلیمی منافع کثیره و فواید متکاثره مشترکه دارند از حسن مواد و جوهر اتحاد بظهور آوردن چاره و گریز نتوان بود صواب اندیشی همدگر جویند و راه سلوک پویند چنانچه آبا و اجداد شریف آن شاه والاجاه با اعاظم قدما و منیف ایندولت ضوابط یگانگی منوط و روابط ارسال رسل و رسایل یکرنگی مضبوط داشتند و رعایای بلاد محروسه جانبین بهمین وسیله در کمال حدت منفعت و نهایت امنیت آسوده و بهره اندوز میبودند بنأ علی هذا قران مجید و فرقان حمید را تبرحاُ و تیمنناُ وسیله بقأ بنای دوستی و برادری دانسته از حضرت ولی التوفیق موافقت ولی و مصادقت کلی دولتین در خواست کردیم و چون ابنأ رعایای مملکت همیشه استغاثه گویان و تظلم کنان بعرض میرسانند که از یکی پدر و از دیگری پسر و برادر جبراُ در آن حدودیت اسیر شده بچند جا فروخته شدند و درآن قلمرو تصرف و تسلط دوستان و برادران حضور اشرف مساویست استدعای رهائی اقربای خود داریم لهذا بر ضمیر منیر واضح و لایح باد که چون در ممالک وسیله از هر قبیل مردم میباشد که خلقت موجودات عالم درجات مختلف دارد همچون انگشتان دست همۀ آنان یکسان نمیباشند پس کسانیکه در اماکن دور و نزدیک آن مملکت بدین سؤعمل گرفتار بوده در فروختن اخوان مومنین مشغول کار اند عبرت داده در رفع بنیان آنها توجه کامل مصروف دارند تا رخنه بدعت هذا از دارالاسلام بر طرف شود و هم غدر و شید مزاهمت دوستان و دیگر داعیه داران باوطان دارالاسلام پیدا نشود و احدی را هوس غلبه و خیال مداخلت دورانه در آن مملکت باقی نماند و شکر گذاری معدلت و ظل گستری دولتین بر زبان رعایای سلطنت جانبین جاری گردد البته بر طبق قرارداد قدیم عهد و پیمان تازۀ هذا ترتیب شده که الی بقیته العمر پیش نهاد خاطر طرفین بوده در خیر وشر همدیگر شریک و از روی یگانگی و جذبه محبت ولی با یکدیگر نزدیک خواهیم بود بنابران این چند سطور بطریق عهد نامه لازم الوثوق صورت ترقیم و پیرایه ترسل یافت. تحریراُ فی پنجم شهر رجب المرجب 1256 هجری.»

متن نامه و عهد نامه شاه شجاع عنوانی اله قلی پادشاه اورگنج که بالا از نظر خوانندگان گرامی گذشت، دو سند بسیار مهم تاریخی است. کوشش شاه شجاع مبنی بر تجدید استقرار روابط قدیمه با شاه اورگنج غرابت ندارد، آنچه تازه به نظر میخورد صرف مساعی ایست که شاه سدوزائی راجع به استقرار روابط هند انگلیسی و خودش و پادشاه اورگنج بخرچ میدهد و قراریکه از نظریات سیاسی آنوقتۀ انگلیس ها راجع به خان نشین های آسیای مرکزی هویدا است، کوشش شاه شجاع در ین زمینه در اثر هدایات آنها بعمل آمده است.

عهدنامه ئی که متن آن بالا نشر شد، علاوه بر استقرار روابط دوستی یک نکته عجیب دیگر هم دارد و آن جلوگیری از آدم فروشی است. از ین متن چنین بر می آید که در آن دوره مردمان اورگنج برخی کسانی را که از افغانستان بدست شان می افتاد، دست به دست برده و میفروختند. شاه شجاع نظر به شکایت بعضی اتباع خویش جلوگیری از چنین بدعتی را از پادشاه اورگنج تقاضا میکند. /12 جوزا 1337/

http://www.khawaran.com/

هیچ نظری موجود نیست:

تعداد بازديدکنندگان